
کلمات چه بیهوده خواهند بود وقتی دلتنگی چه بیهوده دست و پا زدنی است کنار کسی که از خود دریغش کرده ای یک دنیا فاصله است میان تو و کسی که به اندازه یک "سلام" با هم فاصله دارید درست می گویم یا اشتباه...؟ شاید تو همان آدم من باشی اما نه در این لحظه نه در واپسای این حجم دلتنگی...
ادامه مطلب
از من دور شو از من دور بمان نه آنقدر دور که دستم به دست هایت نرسد فقط آنقدر دور که وسوسه آغوشت آتشم نزد از من دور بمان، فقط آنقدری که کمی دلتنگ شوی آنقدری که دوباره قدرت را بدانم آنقدری که دوباره دید...
ادامه مطلب
xa0 xa0 تو نودهشتیا، کافه قلم، کافه رمان، لحظاتی با علیرضا حقیقی و کانالهای تلگرام رمان نویسی مجازی و آنلاین رو تجربه کردم که دو موردش موفق و کامل بوده و گناه شیرین و نه روی ماه لعنتی نتیجهش بودند. نمی...
ادامه مطلب
دوست داشتنت چه درد عاشقانه یی دارد... مثل سردرد بعد از خوابی طولانی!...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+پاک یو! جدیدا از کتاب انجمن شاعران مرده یاد گرفتمش :))...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
احتمالا یکی از اثرات افسردگی اینه که حرف عادی و ملایم یکی کلی داغونت می کنه. البته اینو به صورت تجربی میگم... ولی خوب... انگار کم کم دارم بهش اجازه میدم تمام وجودم رو بگیره!...
ادامه مطلب
من می دانستم آن لبخندها کار را خراب می کنند...آن همه شباهت؛ من به تو و تو به من. من می دانستم تو آمدی که از بیخ و بنم بکنی و با این حال؛ باز تن دادم به مرگ بی صدایی. شهید شدن را بلدی؟ با لذت جان دادن ...
ادامه مطلب
تو سریال 13 دلیل می گفتند وقتی احساس افسردگی دارید؛ وقتی وست دارید خودتون رو بکشید، فقط کافیه حرف بزنید. اما اینا توجه کردند که اگه آدم به حرف زدن هم علاقه ای نداشته باشه باید چیکار کرد؟ نمی دونم قضیه...
ادامه مطلب
تو این مدت که نظرات دوستان رو در مورد "نه روی ماه لعنتی...!" می خوندم، متوجه شدم یه ابهام هایی هست که برای بعضیا هنوز مبهم مونده! :))شاید بهتر باشه مشخصشون کنم چون اگه روی هم جمع بشه تو جلد دوم بدفهمی پیش میاره و تقصیر من میشه :) لطفا توضیحات رو توی ادامه مطلب بخونید xa01. ویلیام به خاطر ملا تو تیم اخوان بود. xa02....
ادامه مطلب
دورم را سیاهی پر می کند... آتش و حرارت... و من ناگهان، دیگر نیستم! وفاداران مرده اند؛ به دست تازیانه های گداخته ی نفرت؛ به دست جلادانی که می شناسم...! و بی وفایان زنده اند؛ من را ریشخند می کنند! نامم را تحقیر می کنند و عاقبتم را عبرت دیگران می کنند. xa0خاندانم از دست رفته؛ خاندانی که روزی سرآمدِ باشکوه ترینِ سرزمین...
ادامه مطلب
من آدم بهانه ها هستم...!...
ادامه مطلب
یه شب وسط اون بحث های معمول و نسبتا سنگین، یهو برای جهت دادن به بحث و رسوندن منظورش پرسید: اگه بهت بگن تمام دنیا رو بهت میدیم اگه قبول کنی بمیری، قبول می کنی؟ یه لحظه گیج شدم. نفهمیدم. با تعجب گفتم: خب وقتی قراره بمیرم با اون دنیا چی کار می تونم بکنم؟ گفت: دقیقا نکته ش همینه. وقتی مردی دیگه کل دنیای مادی رو بهت بدن فایده نداره. قراره از چیش استفاده کنی؟ حالا من موندم و مفهومی که از این سوالش گرفتم. دارم فکر می کنم یه روز بیاد و بگه یادته یه روز چنین آرزویی داشتی؟ بیا الان بهت بدمش. و من یه لحظ...
ادامه مطلب
در حال حاضر دارم برای اولین بار یه رمان علمی-تخیلی می نویسم. با عنوان "نه روی ماه لعنتی" نمی دونم... باید به پیشنهاد اون دوستی که میگه بذارمش تو وبلاگ عمل کنم یا نه. فعلا قسمت اوش رو می ذارم. به هر حال، من وبلاگ رو xa0با همین هدف آرشیو کردن نوشته هام زدم. اولیسن باری نیست که دارم علمی تخیلی رو امتحان می کنم. اما این بار... دارم براش احساسات می ذارم و سعی نمی کنم پیچیده اش کنم. برعکس قبلی ها که به صفحه ی پنجمم نرسید :) برای خوندنش می تونید به این آدرس سر بزنید کانال رمان "نه روی ماه لعنتی!"...
ادامه مطلب
من خسته ام، تو خسته ای آیا شبیه من؟!یک شاعر شکسته ی تنها شبیه من حتی خودم شنیده ام از این کلاغهادر شهر یک نفرxa0 شده پیدا شبیه من امروز دل مبند به خودم که می شوداین گونه روزگار تو فردا شبیه من ای هم قفس! بخوان که روز تو روشن استخواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من از لحن شعر های تو معلوم می شود مانند خودم است دلت یا شبیه من؟ آبی ترین مسافر من می شناسمتدل می زنی همیشه به دریا شبیه من من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن!!در شهر کشته اند کسی را شبیه من نجمه زارع...
ادامه مطلب
بعضی کارای دنیا که در نهایت به ذهن و عقل خودت هم می رسه بیشتر چیزی شبیه به شوخی یا به صورت مشخص تر، آزار به نظر میاد. وگرنه چرا باید دقیقا فردای روزی که... آره فردای اون روز من چنین خواب خنده داری ببینم؟ اون همه آدم تو یه کلاس کوچیک روی زمین. حتی همین متد هم خنده داره!xa0 تمام مدت یه چیزی رو به شدت ...
ادامه مطلب
ازم پرسید: تا حالا خودکشی کردی؟! جواب دادم: آره چند روز پیش بیشتر آهنگایی که بهم انرژی مثبت می دادن رو پاک کردم! ...
ادامه مطلب
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخنمن خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود خدا هیچ کس را روز بزرگداشت حضرت سعدی دلتنگ نکند :))...
ادامه مطلب
به قول استاد محمود دولت آبادی درد آنجاست که درد را نمی شود به کسی حالی کرد. اما وقتی به زندگی خودم نگاه می کنم می بینم خوشبختم. یاد وقت هایی میافتم که دارم به یه چیزی ( حتی یه چیز الکی) قش قش میخندم، بالا و پایین میرم و آخرش میگ وای دلم درد گرفت از بس خندیدم... اشکم در اومد... و این وسط اهل دلی بهم...
ادامه مطلب